حالاکه بارون نمیاد
پس سعی میکنیم
باچیزهای دیگر سرخودمان را گرم کنیم
و
کمتر غصه محدودیتها و دوست نداشته شدن
را بخوریم
امروز تو دانشگاه باز داشتم تا فارغ التحصیلی روزشماری میکردم
آخه دیدن بعضی افراد تو یونی باعث میشه که آدم هوس کنه هرچه زودتر مدرکشو
بزنه زیر بغلشو بره که بره تا غم این آدمای
بد روزگارو بیرحمو نخوره
وقتی به ۴سال پیش میفکرم
میبینم که چقدر پرانرژی و شادان بودم یادش بخیر اون
روزای ترم بوقی فکر میکردم دبیرستانه تا استاد گفت کی میخواد کنفرانس بده با اعتماد
به نفس بسیار بالا بلند شدم گفتم استاد من
اینجا بو د
که صدای بچه ها رو می شنیدم که واه
چه بچه خرخونی
شیرین عسل استاد!!!
ولی من میخندیدم
چشتون روز بد نبینه روز کنفرانس تا جلوی بچه ها واستادم به تته پته افتادم
زبونم لال شده بودم.....
و یه عالمه خرابکاری....